تبليغاتX
به زندگی تازه سلام کن...
تا

_ _ _ _ _


عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره
 
تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه

تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده
 
 تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد
 
 تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 4 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

این که می گم دوست دارم این که می گم عاشقتم

این که می گم پیشم بمون چه تو شادی چه تو غم ...

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

مي داني عزيز دلم!

مدتهاست که ديگر نه بويي را مي شنوم

و نه صدايي را،

و نه مزه اي

و نه چشمم به جمالي روشن مي شود

حتي حس قلم زدن در اين غربتکده ها را هم ندارم!

مي داني عزيز دلم!

خطم کم رنگ تر،

چهره ام سرخ تر،

خنده هايم مصنوعي تر

و روحم آرام تر شده!

حتي ديگر جايي براي بهانه جويي هم ندارم!

مي داني عزيز دلم!

نه دلم براي ديدني تنگ مي شود،

نه از آشنايي، کسي خوشوقت،

نه از بودن ها راضي،

و نه از زيبايي ها حظ

حتي هر چه مي انديشم «هيچ» هم ندارم!

مي داني عزيز دلم!

شماره چشمم بالا رفته،

خستگي هايم مضاعف شده

شب بيداري هايم طولاني تر،

ضربان قلبم کندتر

حتي نفسي براي کشيدن هم ندارم! 

مي داني عزيز دلم!

نه جرأت تاريخ نويسي دارم

نه شهامت سکوت

و نه چيزي براي رو کردن

هر چه بود از کف رفت 

حتي ناي نگاه به پشت سر را هم ندارم!

مي داني عزيز دلم!

نه مهري در من مانده

نه ماهي،

آسماني شدم پر از ستاره بي نور

چون سياهي شب، پر از شبم،

در تمام وسعت اين خلاء حتي يک نور هم ندارم!

مي داني عزيز دلم!

از فرشته ها هم مي ترسم، 

نه آرزو به دستشان مي دهم

و نه جان را!

به امانت داري ملائک هم مشکوکم،

در تمام اين هستي تنها امینم تو شدی

امینم میشوی؟

مي داني عزيز دلم!

دوست دارم ازگفتني ها برايت بگويم

از غصه ها برايت قصه،

ولي تمام ديوارهاي اين غربتکده پر از گوش است

 حتي يک گوش شنوا هم ندارم!

گوش شنوایم میشوی؟

دیگه دوسش ندارمُ دیگه دوست ندارمُ دیگه نمی خوام دوست داشته باشم ُدیگه وقتی چشمامو میبندم، هیچ تصویر خوبی نیست...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0 AM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

...

_ _ _ _ _

چه قدر این آهنگو دوست دارم

آغوشتو به غير من به روي هيشكي وا نكن
منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن
من براي با تو بودن ، پر عشق و خواهشم
واسه بودن كنارت ، تو بگو به هر كجا پر ميكشم
منو تو آغوشت بگير ، آغوش تو مقدسه
بوسيدنت براي من ، تولد يك نفسه
چشماي مهربون تو ، منو به آتيش ميكشه
نوازش دستاي تو عادته ، تركم نميشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پاي عشق من بمون ، هيچكسو جاي من نيار
مُهر لباتو رو تنو روي لب كسي نزن
فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1 AM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

این روزا بحث های سیاسی و انتخاباتی توی ایران داغه! انقدر که گاهی دست آدم رو می سوزونه حتی اگه بهش دست نزنیم.

سیاست خودش رو بدجوری وارد زندگی اجتماعی آدما کرده و بعضی ها رو تو همین روزا به گرداب می بره.

محافظه کار نیستم ولی ترجیح دادم وارد بحث های سیاسی هرچند کوچک دوستان مجازی و حقیقی هم نشم مگر در حریم شخصی خانه و .. ! اینم اضافه کنم،

اگر فقط چهار سال حکومت به دست دیوانگان بیفته،حداقل وضع داخلی مملکت بهتر از اینی می شه که هست.

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 5 AM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

تنها

_ _ _ _ _

هوای سرد سرد ... سیگارها افروخته ... دستها پر جان ... و یاد تو  که هر لحظه در آسمان چشمکم

 می زد

تنهایی،تاریکی،صدای آ روم ..موزیک،نگرانی،دلواپسی ،انتظار،امید

+ تاريخ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

                                     Ajab Del-e khoshi daarand inhaa!!!  

در انگلستان با لباس و آرايشي شبيه به شرك و پرنسس فيونا امروز به عقد هم درامدند.آرايش اين زوج 3 ساعت طول كشيده است.اين زوج با همراهي 100 نفر كه انها نيز با پوشيدن لباس هاي شخصيت هاي كارتون شرك در جشن اين زوج شركت كردند.

كريستين انگلند 40 ساله امروز با نامزدش كيت گرين 44 ساله ازدواج كردند. كريستين در اين باره مي گويد اين ايده ابتدا به ذهن من رسيد زيرا كيت واقعا شبيه شرك بود و كيت افزود : چه كسي فكر مي كنه كه بتونه شبيه يك ديو به نظر برسه ؟برايم بسيار عجيب بود ولي واقعا لذتبخش بود.

 


+ تاريخ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

8

_ _ _ _ _

قبل از عيد ، چند تا از دوستانم به شدت من رو تشويق و ترغيب به ديدن سريال LOST مي‌كردند؛ اما از اونجايي كه علاقه و حوصله ديدن سريال رو ندارم تمايلي به گرفتن و تماشا اين سريال نداشتم. تا اينكه به طور اتفاقي دي‌وي‌دي شماره 1 LOST رو خونه يكي از دوستانم ديدم.

همون 1 دي‌وي‌دي كافي بود براي شروع چند هفته بي‌خوابي!!!

اما سريال LOST روايت چيست؟ (براي اونهايي كه اين سريال رو نديدند)

گمشدگان LOST روايت مردمي است که از يک سانحه سقوط هواپيما جان سالم به در ميبرند و درست وسط جزيره اي دور افتاده در منطقه اي گرمسير، تلاش براي رهايي از جزيره را آغاز مي‌کنند. هر قسمت 42 دقيقه‌اي اين سريال علاوه بر ماجراي اصلي با فلش بک‌هايي به زندگي شخصيتها همراه است و به تدريج مخاطب را با زندگي شخصيتهاي اصلي داستان آشنا مي کند. شخصيتهايي که تقريبا هر کدام از يک نژاد، يک طرز تفکر و يک فرهنگ متفاوت هستند. در اين سريال نماينده‌اي از هر قاره وجود دارد. از آسيا، استراليا، آمريکا، اروپا و آفريقا و حتي از قطب هم نماينده‌اي حضور دارد (خرس قطبي) و شايد يکي از مسائلي که باعث جذب بيسابقه مخاطب براي اين سريال شده همين نکته است نکته ظريفي که باعث مي‌شود تقريبا تمام بينندگان براحتي با شخصيتها همزادپنداري کنند.

سريال گمشدگان - سريال Lost -  - Lost  - خريد پستي سريال لاست - Serial Lost -مجموعه سريال گمشدگان Lost - DVD سريال Lost - خريد لاست - خريد پستي لاست - خريد سريال گمشده - فروش سريال لاست - فروش پستي گمشدگان فصل 5 - فروش lost  فصل پنجم - خريد گمشدگان تا فصل پنجم - خريد پستي گمشدگان تا فصل پنج - خريد سريال گمشدگان تا فصل 5 - خريد فصل اول تا پنجم lost - فروش lost

 

اين سريال در اوهايو فيلم برداري شده و بعلت تعدد هنرپيشگان و لوکيشن خاص يکي از پرهزينه‌ترين سريالهاي تلويزيوني است که تابحال از تلويزيونهاي جهان پخش شده است.
براي من و بسياري از كساني كه اين سريال رو ديدند ، تماشاي اين سريال تجربه‌اي متفاوت از تماشاي يك سريال بوده.

اين سريال كه به گفته برخي، تاكنون پرطرفدارترين سريال قرن 21 بوده است، از سال 2004 شروع به پخش شده است.

+ تاريخ یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

7

_ _ _ _ _

چه لحظه هايی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم  نکردی

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی

چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است

خدایا

وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی

وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی

خدایا

تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی

وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی

وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها

و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم

دادن هایت    ندادن هایت    گرفتن هایت

دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را  حکمت

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 8 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________

6

_ _ _ _ _

بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش، محکم بایست و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن، هر آن‌چه که در خود می‌جویی را در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت: موسیقای عاشقانه‌ی دریا، چه در آرامش زیبایش و چه در امواج سهمگینِ به‌ظاهر ویرانگرش. به دریا نگاه کن تا تمامی احساس مثبت‌اندیشی و مثبت‌گرایی را یک‌جا در پهنه‌ی آبی و زیبای آن بیابی.. تو چون خوب به آن آبیِ آرام بنگری، خواهی دید غرور را، آرامش را، تفکر را، تلاطم را، اعتمادبه‌نفس را، برتری و رجحان بی‌حدوحصر را و قدرت را -قدرتی که در لابه‌لای امواج دریا نهفته است- همان قدرتی که همواره در تو جریان دارد، همان قدرتی که تو را قادر به انجام هر ناممکن می‌نماید و تو هم‌چنان به دریا نگاه کن، می‌بینی؟!

او هرچه دارد، از خویشتنِ خویش دارد؛ آرامش را، موج پرقدرت را و هر آن‌چه که می‌خواهد داشته باشد، از خود دارد. او آن‌قدر به توان خویش، پای‌بند است که با دستان مهربان و بامحبت خویش، موجی می‌سازد سرکش و جسور اما از جنس خویش، خوب که به دریایِ بی‌کران بنگری، همین دریای به‌ظاهر آرام، چیزهایی در خود نهفته دارد که بسیاری از آدم‌ها آن را مدت‌هاست در خویشتن خویش یا گم کرده‌اند و یا به فراموشی سپرده‌اند. آری، دریا سینه‌ای پرهمت و دلی مهربان و خالی از کینه دارد. با آن‌که در بطن او، بخش عظیم و پیچیده‌ای از خلقت قادرِ بی‌مثال در جریان است، او، اما آرام و مهربان، پذیرای تمامی خوبی‌های خلقت است، درست مثل برخی آدم‌های به‌ظاهر آرام که باطنی پرجوش‌وخروش و سرشار از مهربانی و عاطفه را سخاوتمندانه به همراه دارند و تا در پنهان آنان رخنه نکنی، پی به این راز بزرگ‌شان نخواهی برد، چونان دریا که باید رنجِ غوطه‌ور شدن را در اعماقش بر خویش همواره ساخته تا به زیبایی‌هایش آن هم اندکی، آری فقط اندکی دست‌یابی.

به سخاوتمندی او نگاه کن، به آن دوردست‌ها، به آن‌جا که خورشید -سرچشمه‌ی انرژی الهی- خود را به نیمه‌ی دیگر زندگی رخ‌می‌نمایاند تا عدالتش در تابیدن رعایت شود. به دریا نگاه کن و به دریا بیندیش تا آن‌جا که جزئی از دریا شوی. خود را نه در کنار او و نه بر پهنه‌ی نیلگونش که با دریا حس کن، لابه‌لای جریانات مبهم آبی دریا همراه او گاهی سر به اعماق تاریک و در عین حال شگفت‌‌انگیز و زیبایش بسپار و گاه با امواج از دریا جدا شو و به سوی آسمان پرواز کن؛ پروازی که از دریا جدایی‌ناپذیر باشد؛ پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده در افق زیبا و باز هم جسورانه به دریا نگاه کن.

حالا دیگر باید خودت را جزئی از دریا بدانی، آری اگر خوبِ خوب در خود غوطه‌ور شوی، می‌بینی حالا خود تو هم دریایی، دریایی زیباتر از این دریایی که تا به حال نظاره‌گرش بودی، تو دیگر دریا شده‌ای؛ آبی‌تر، آرام‌تر، تو دریایی شده‌ای؛ آبی آرام، زیبای غرورانگیز، جسور مهربان، قدرتمندی بامعرفت و پرتلاطمی امن؛ تو دیگر دریایی هستی آبی‌تر، سخاوتمندتر، قوی‌تر و زیباتر، هروقت خوب به خوبی‌های اطرافت نگاه کنی، خیلی بهتر از آن‌ها خواهی شد یعنی می‌بینی که تو هم دارای همه‌ی آن خوبی‌هایی هستی که محو تماشای‌شان می‌باشی. باور کن تو حالا از دریا هم دریاتر شده‌ای، دریایی که می‌داند و می‌بیند و می‌فهمد که دریاست. دریایی که می‌داند زیباست، قدرتمند است، مفید است، خلقتش بی‌عیب و نقص و هدفمند است، آمده‌ایم که دریا باشیم با تمامی خوبی‌ها.

قدرتی که دریا دارد، غیرقابل تصور است ولی او به ساحلِ آرمیده در کنارش ظلم نمی‌کند، با او یار و همراه است، به زیباترین شکل ممکن، همدیگر را مهربانانه و خالی از هر کینه و عداوتی در آغوش می‌گیرند و تو می‌توانی در دل شب، قدم به ساحل پرعطوفت دریا گذاری و ببینی و بفهمی و بشنوی سرودهای عاشقانه‌ی دریا و ساحل را، آن‌ها در کنار هم ترانه‌ی آرامش و آسایش می‌خوانند. نه دریا فخر به بزرگی و پهناوری و دارندگی‌اش می‌ورزد و نه ساحل به کوچکی‌اش سر خجلت فرود می‌آورد، نه دریا بر ساحل خشم می‌گیرد نه ساحل بر دریا سخت؛ هر موجی که به ساحل می‌آید، حاوی پیام مهربانانه‌ی دریاست - صدها و هزاران هزار سرود و ترانه‌ی مهر، عشق و دوستی- و هر موجی که از ساحل به دریا بازمی‌گردد، حامل بهترین و عاطفی‌ترین پاسخ‌هاست.

دوست خوب من، به دریا نگاه کن و دریا شو چون دریا، آرام، زیبا، قدرتمند، مهربان و سخاوتمند.

دوست خوب من، حالا دیگر به‌جای نگاه کردن به دریا، خودت دریا باش.

همان‌گونه آرام، به همان اندازه مقتدر و مهربان.

آری دریا باش.

+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9 PM نويسنده مریم |

__________________________ ______________ ____________________